دو هدیه خداوند پریا و آریا
X
تاريخ : جمعه 19 خرداد 1391 | 11:01 | نویسنده : حمید و شادی





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 19 خرداد 1391 | 10:59 | نویسنده : حمید و شادی





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | 17:53 | نویسنده : حمید و شادی

سلام بر گلهای باغ زندگیم دخترم پریا این روزها روزهای اخر مهد کودک رو سپری می کنه و البته صبحها با کمی تنبلیی میره مهد روز اول تیر ماه هم قراره جشن فارغ التحصیلی شون باشه ایشالا از دانشگاه فارغ التحصیل شدنتو ببنیم اریا هم فردا ٤٠ روزه میشه به امید خدا هفته پیش بود که برای ختنه بردیمش بیمارستان و چه روز بدی برای طفل معصومم بود بخصوص وقتی از اتاق عمل اوردند و دادنش بغل من و رنگ به رو ندا شت و با اون چشمهای  نازت منو با بغض نگاه کردی و یه ناله زدی و انگار منو شماتت می کردی منم اشک تو چشمم جمع شد امیدوارم منو بابا دامادی شما عزیزمو ببنیم





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1391 | 18:41 | نویسنده : حمید و شادی

روز 9 اردیبهشت 91 روزی بود که با نام و یاد خدا و رد شدن از زیر قران با همسرم و دو تا مامانا راهی بیمارستان عرفان شدیم بعد از خداحافظی راهی بلوک زایمان شدم از شب تمام استرسی که داشتم یکباره تبدیل به ارامش شده بود بعد از کارهای و اولیه و وصل سرم دکتر فلاحپور ساعت نه و نیم امد و منو فرستادن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی ازم پرسید که بیحسی می خوام یا بیهوشی و من از قبل بیهوشی رو انتخاب کرده بودم وقتی چشم باز کردم دو ساعت گذشته بود و من در ریکاوری بودم و اولین حرفی که زدم این بود که بچه ام سالمه؟بعد هم پسرکمو اورد دیدم باورم نمی شد این فسقلی بود که تا دیشب همه جوره منو تو فشار گذاشته بود و دیگه از سنگینی نای تکون خوردن نداشتم و هزار بار همونجا خدا رو شکر کردم پسرم با وزن 3700 و قد 52 و دور سر 36 در ساعت 10 بدنیا امد

عزیزم ورودت به این دنیا مبارک امیدوارم لایق مادری کردن برات باشه و تو زندگی هر انچه که من و پدر از عهده مون بر می اد بتونیم برای تو خواهرت انجام بدیم





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1391 | 18:31 | نویسنده : حمید و شادی

تو مرا می فهمی من تو را می خواهم

وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و

تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند







[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1391 | 18:21 | نویسنده : حمید و شادی

همسر نازنینم روز پدر رو از طرف بچه ها و روز مرد رو از طرف خودم به  تو عزیزم تبریک می گم خداوند سایه تو رو 120 سال بر سر من و بچه ها حفظ کنه

پدر خوبم روزت مبارک یه سبد گل تقدیم به بهترین بابای دنیاقلب





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1391 | 18:10 | نویسنده : حمید و شادی

این عکس در 20روزگی آریا جون گرفته شده  .





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1391 | 18:06 | نویسنده : حمید و شادی

این عکس رو عید از پریا جون گرفت . ویدا جون عکسشو گرفت . دستش درد نکنه





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1391 | 12:39 | نویسنده : حمید و شادی

عزیزان دلبند ما عاشقانه دوستتان داریم





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1391 | 11:54 | نویسنده : حمید و شادی

 باسلام و احترام

ما آمدیم تا جزیئی باشیم از خانواده بزرگ نی نی وبلاک ،خوشحالیم که در کنار شما هستیم . خودمون رو معرفی میکنیم :ا من حمید پدر خانواده و همسرم شادی که همیشه شادی زندگیم از اون سرچشمه میگیره. یه دختر ناز داریم به نام پریا با پنج ونیم سال سن و یه پسر نوزاد یک ماهه به نام آریا که تازه به جمع ما پیوسته .قرار من و همسرم این که هر دومون مطلب رو تو سایت بنویسیم .





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 ... 22 23 24 25 صفحه بعد