اریااریا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

دو هدیه خداوند پریا و آریا

سلام

عاشقانه  سلام به همسر مهربانم که وجودش برای  من سرچشمهء زندگی است، سلام به دختر خوبم وسلام به پسرم کوچکم که به اندازه دنیا دوستتان دارم . میدانید که هر روز که از خانه خارج میشوم ، تا بازگشتم تمام وجودم را در خانه پیش شما جا میگذارم چرا که شما هدایای خداوند بر من هستید و خداوند را برای وجودتان هزاران بار شاکر هستم.
26 خرداد 1391

روزمرگی ها

سلام و صد سلام بر گلهای باغ زندگیم این چند روزه سرم کمی شلوغ بود و نشد به اینجا سر بزنم فردا اریا یک و نیم ماهه می شه به سلامتی پسرکم الان کاملا به حرفا گوش می ده و متوجه است حتی وقتی داره شیر می خوره اگه من حرف بزنم ناراحتم می شه الهی قربونش برم از پریا خانم هم بگم که این روزا تو مهد دارن خودشونو برای برنا مه های جشنشون اماده می کنن دیروز هم یه دوست قدیمی و خیلی دوست داشتنی بنام اتوسا جون امده بود پیشش که خودشونو کشتن از بس بازی کردن دلمون حسابی برای اتوسا جون و مامان سارای خوبش تنگ شده بود که خیلی کوتاه چند روزه از کانادا امده اند باز هم خدا رو شکر که فرصتی شد و دیدیمشون ...
22 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام بر گلهای باغ زندگیم دخترم پریا این روزها روزهای اخر مهد کودک رو سپری می کنه و البته صبحها با کمی تنبلیی میره مهد روز اول تیر ماه هم قراره جشن فارغ التحصیلی شون باشه ایشالا از دانشگاه فارغ التحصیل شدنتو ببنیم اریا هم فردا ٤٠ روزه میشه به امید خدا هفته پیش بود که برای ختنه بردیمش بیمارستان و چه روز بدی برای طفل معصومم بود بخصوص وقتی از اتاق عمل اوردند و دادنش بغل من و رنگ به رو ندا شت و با اون چشمهای  نازت منو با بغض نگاه کردی و یه ناله زدی و انگار منو شماتت می کردی منم اشک تو چشمم جمع شد امیدوارم منو بابا دامادی شما عزیزمو ببنیم
17 خرداد 1391